کوگانا

داستان های تاریخی Archives - کوگانا

- بار
داستان آموزنده کوتاه تاریخی

داستان آموزنده کوتاه تاریخی

حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری سه شب “گرسنه” سر بر بالین گذاشت. همسرش او را تحریک کرد به دریا برود،شاید “خداوند” چیزی “نصیبش” گرداند. مرد “تور ماهیگیری” را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی غروب تور را به “دریا” می انداخت و جمع میکرد ولی چیزی به تورش نیفتاد. قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش را جمع کرد و یک “ماهی خیلی بزرگ” به تورش افتاد.او خیلی “خوشحال” شد […]

- بار
داستان های مثنوی و معنوی شغال فریبکار

داستان های مثنوی و معنوی شغال فریبکار

شغالی به درونِ خم رنگ‌آمیزی رفت و بعد از ساعتی بیرون آمد, رنگش عوض شده بود. وقتی آفتاب به او می‌تابید رنگها می‌درخشید و رنگارنگ می‌شد. سبز و سرخ و آبی و زرد و. .. شغال مغرور شد و گفت من طاووس بهشتی‌ام, پیش شغالان رفت. و مغرورانه ایستاد. شغالان پرسیدند, چه شده که مغرور و شادکام هستی؟ غرورداری و از ما دوری می‌کنی؟ این تکبّر و غرور برای چیست؟ یکی از شغالان گفت: ای […]

- بار
داستان خدا روزی رسان است اما یک سرفه ای هم باید کرد

داستان خدا روزی رسان است اما یک سرفه ای هم باید کرد

فقط فکر کردن به هدف، هیچ تاثیری در رسیدن به هدف ندارد.اگر خواهان تغییرات هستی همین حالا اقدام کن؛ اقدامی هرچند کوچک یک راه را برایت باز میکند.داستان خدا روزی رسان است اما یک سرفه ای هم باید کرد ، در این باره است. شخص ساده لوحی مکرر شنیده بود که خداوند متعال ضامن رزق بندگان استو به هر موجودی روزی رسان است.به همین خاطر به این فکر افتاد که به گوشه مسجدی برود و […]

- بار
داستان تاریخی آواز پینه دوز

داستان تاریخی آواز پینه دوز

داستان های تاریخی سنت‌ها و ارزش‌های اخلاقی را به یادمان می‌آورد که در سراسر جهان ارزشمند شناخته می‌شوند. امیدواریم داستان‌ها و پیام‌های مجموعه قصه‌های حکیمانه قلب و ذهن خوانندگان ما را تعالی ببخشد. داستان تاریخی آواز پینه دوز روایتگر این داستان است که پول، همیشه مسبب خوشنودی‌ نیست. داستان تاریخی آواز پینه دوز پینه‌دوزی سالخورده در سرداب خانه‌ای بزرگ در پاریس زندگی می‌کرد. او مجبور بود برای تامین زندگی خود، همسر و فرزندانش، از اوایل […]

- بار
داستان تاریخی درخت کهنسال

داستان تاریخی درخت کهنسال

داستان تاریخی درخت کهنسال ، داستان ملاقات پرنده کوچک شادمان و درختی خشک و کهن سالی است که در طی آن، پرنده درس‌هایی درباره بخشش و زندگی پس از مرگ می‌آموزد. داستان تاریخی درخت کهنسال روزگاری درختی کهنسال و خشکیده در میان جنگل‌های مرتفع زندگی می‌کرد. برف زمستانی می‌بارید و هوا بسیار سرد بود. روزی، اردکی که از راهی دور آمده بود، گذرش به درخت افتاد. اردک خسته و گرسنه بود، پس برای استراحت روی […]

- بار
داستان های مثنوی معنوی

داستان های مثنوی معنوی

مولانا در داستان های مثنوی معنوی می گوید روزی خدمت حضرت شمس الدین تبریزی قدس الله سرّه بودم و ایشان حکایت می کردند که قافله ای بزرگ در صحرایی بی آب و علف در حرکت بود، هیچ آبی برای آشامیدن نداشتند و هیچ آبادی هم در اطراف دیده نمی شد. از دور چاه آبی دیدند که بر سر چاه نه دولابی بود و نه دلوی برای بیرون کشیدن آب، سطلی پیدا کردند و با ریسمان […]