کوگانا

سرگرمی Archives - کوگانا

- بار
شناسایی  شخصیت در ۱۰ دقیقه

شناسایی شخصیت در ۱۰ دقیقه

در این سری از تست خود شناسی، با خواندن پرسش‌های زیر و با به تصویر کشیدن موقعیت‌های داده شده در ذهن خود، اولین تصویر ذهنی تان را یادداشت کنید. سوال‌های این آزمون از وقایعی است که هر روز با آن‌ها مواجه می‌شوید. اگر می‌خواهید از شخصیت و خصوصیات رفتاری خود بیشتر بدانید از تست شخصیت شناسی استفاده کنید و تنها در ۱۰ دقیقه به شخصیت واقعی خود پی ببرید. همه ما دوست داریم از شخصیت خود شناخت بیشتری به دست آوریم […]

- بار
داستان کوتاه تاریخی مردانگی

داستان کوتاه تاریخی مردانگی

‌او “دزدى ماهر” بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند.در حین صحبت‌هایشان گفتند:چرا ما همیشه با “فقرا و آدمهایى معمولى” سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم؟! بیائید این بار خود را به “خزانه سلطان” بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد.البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود.آنها …تمامى “راهها و […]

- بار
داستان ضرب‌المثل هم پیاز را خورد، هم فلک شد، هم پول داد

داستان ضرب‌المثل هم پیاز را خورد، هم فلک شد، هم پول داد

داستان ضرب‌المثل هم پیاز را خورد، هم فلک شد، هم پول داد ، از این قرار است که روزی مرد رهگذری بر سر پیاز و پیازکاری با کشاورز زحمتکشی بحث می‌کرد. رهگذر از محصول بی‌خاصیت پیاز می‌گفت و کشاورز از فواید آن. و نهایتا رهگذر با حرف‌های خود به نوعی کار و شغل کشاورز را زیر سوال برد. مردم این دو را در حال نزاع دیدند و آن‌ها را به محکمه بردند تا در مورد […]

- بار
ضرب المثل قربون بند کیفتم تا پول داری رفیقتم

ضرب المثل قربون بند کیفتم تا پول داری رفیقتم

مردی ثروتمندی پسری عیاش داشت. هرچه پدر نصیحت می کرد که با این دوستان ناباب معاشرت مکن و دست از این ولخرجی ها بردار اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمی کرد تا اینکه لحظه مرگ پدرفرا می رسد. پسرش را خواسته و میگوید فرزند با تو وصیتی دارم، من ازدنیا می روم ولی درمطبخ (آشپزخانه) را قفل کردم و کلید آن را به تو می دهم، آنجا یک طناب از سقف آویزان است […]

- بار
ضرب المثل این نیز بگذرد

ضرب المثل این نیز بگذرد

بنا بر داستانی کهن از مکتب صوفیگری، زمانی پادشاهی در سرزمینی از خاورمیانه زندگی می کرد که همواره میان شادی و ناامیدی در نوسان بود. کوچکترین مسأله ای موجب اندوه و واکنش شدید پادشاه میشد و شادی او نیز خیلی زود به اندوه و ناامیدی تبدیل می گشت. زمانی رسید که پادشاه سرانجام از خود و زندگی اش به تنگ آمد و در راه چاره ای برای بیرون آمدن از این حالت به جست و […]

- بار
داستان کوتاه تاریخی داماد حاکم

داستان کوتاه تاریخی داماد حاکم

حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید …که دخترش را به چه کسی بدهدتا مناسب او باشد ..در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از اوخواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد …از قضا آن شب دزدی قصد دزدی در آن مسجد را کرده بود تا هرچه گیرش بیاید از آن مسجد بدزدد…پس […]

- بار
داستان تاریخی بلدرچین و کشاورز

داستان تاریخی بلدرچین و کشاورز

بلدرچینی در مزرعۀ گندم لانه ساخته بود.او همیشه نگران این بود که مبادا صاحب مزرعه محصولاتش را درو کند.هر روز از بچه هایش می خواست که خوب به صحبت آدمهایی که از آنجا عبور می کنند، گوش دهند و شب به او بگویند که چه شنیده اند. یک روز که بلدرچین به لانه برگشت، جوجه ها به او گفتند: اتفاق خیلی بدی افتاده است. امروز صاحب مزرعه و پسرش به اینجا آمدند و گفتند: همۀ […]

- بار
حکایتهای تاریخی بسیار زیبا و خواندنی

حکایتهای تاریخی بسیار زیبا و خواندنی

واعظی سخنرانی پرداخت و سخنانی جالبی ارائه داد. کدخدا که خیلی لذت برده بود به واعظ گفت:  روزی که می خواهی از این روستا بروی بیا سه کیسه برنج از من بگیر! واعظ شادمان شد و تشکر کرد. روز آخر در خانه ی کدخدا رفت و از کیسه های برنج سراغ گرفت. کدخدا گفت: راستش برنجی در کار نیست. آن روز منبر جالبی رفتی من خیلی خوشم آمد و گفتم من هم یک چیزی بگویم […]

- بار
داستان تاریخی پسران بى وفا و مار باصفا

داستان تاریخی پسران بى وفا و مار باصفا

روزى روزگارى در ولایت غربت، یک پیرمردى بود که هفت پسر داشت. این پسرها بزرگ شده بودند و یکى پس از دیگرى زن گرفته بودند و خانه و زندگى مستقل داشتند. پیرمرد که عمر و دارایى اش را وقف پرورش و سامان گرفتن فرزندانش کرده بود، در ایام کهولت، آه نداشت که با ناله سودا کند. همین مسئله باعث شد که او در سال هاى پایانى عمرش محتاج فرزندان شود. پیرمرد بار و بندیلش را […]

- بار
داستان ضرب المثل به هزار و یک دلیل

داستان ضرب المثل به هزار و یک دلیل

داستان ضرب المثل به هزار و یک دلیل در مورد به افرادی گفته می‌شود که از عمق فاجعه کار مطلع نیستند اما اصرار به گفتن آن دارند. داستان:در روزگار قدیم ساعت و رادیو و تلویزیون نبود که مردم هر وقت دلشان خواست بفهمند ساعت چند است. ماه رمضان که می شد، نبودن ساعت و رادیو و تلویزیون بیشتر معلوم می شد. به همین دلیل، ماه رمضان که می شد، توپ در می کردند. یعنی وقتی […]